15 ماهگی فرشته ی نازم
سلام عزیز مامان .... سلام نفس من ...
حال و احوالت که شکر خدا خوبه .... 15 ماهگیت مبارک عسلم 

انشالله 150 ماهگیت و جشن بگیریم گل من ....
ببخش عزیزم که یه چند روزی دیر مطالب مربوط به این ماهت و آپ کردم آخه دیگه نزدیک عید ه و ما هم مشغول کارهای
شب عید ...

این روزا اینقدر دلبری می کنی که نمی دونم از کجا شروع کنم به نوشتنش ... دیگه اینقدر قشنگ و ناز راه میری وحتی بعضی
وقتا اینقدر تند میری که انگار داری می دویی ...


خوشگل من اول از همه بریم سراغ کارهای جدیدی که یاد گرفتی ....
از بازی ها آتل متل تو توله رو بلدی و وقتی می خونم برات دستتو می زنی به پاهات ...

کلاغ پر هم بلد شدی و انگشتت و می زاری زمین و خلاصه فقط نمی تونی شعرش بخونی ....

معنی تمام کارها و جملاتی که بهت می گیم و متوجه میشی .مثلا بگیم یه ظرف و ببر تو آشپزخانه می بری یا بگیم از پله ها
بالا یا پایین بری هم متوجه میشی و ....


این ماه کلمه علی رو هم یاد گرفتی و میگی عیی ... وقتی میگم یسنا بگو یا علی شما در حالی که نشستی پا میشی و میگی
عیی 

به لالا می گی لا و بابایی هم بعضی وقتا میگی ... وقتی میگیم یسنا برو جیش کن ؛ میری دم دستشویی می ایستی 


چون نزدیک عید ه بابا برات ماهی گرفته که شما تا می بینی شون میگی ما ... کافیه یه آشغال به پاهات یا دستت بچسبه
خیلی قشنگ میگی اهی و منتظری که من بیام اون آشغال رو بردارم 

وای که عاشق رقصیدنت یا به اصطلاح خودمون نانای کردنت هستم ... همزمان هم سرتو تکون میدی و به قولی سر سری می
کنی؛ هم میخوای بدنت و تکون بدی و خلاصه خوردنی میشی ....


جدیدا به من مامانی هم میگی که خیلی ناز و قشنگ بیان می کنی که دلم میخواد فقط بغلت کنم و ببوسمت 
راستی یه دندون آسیا خوشگل تو لثه بالات سمت راست در آوردی . آسیا ی لثه پایینت هم ورم کرده اما هنوز در نیومد ه
دو تا دندون نبش لثه بالات هم سفید شده اما هنوز کامل در نیومده .... در کل 7 تا مروارید خوشگل و سفید داری 

شکر خدا بعد از اینکه 2 ماه برات سوپ جدا درست نکرده بودم ،تو این ماه درست کردم و بهتر میخوردی ولی تو وعده های
غذایی زیاد و با حجم کم ... همین که بعد از 2 ماه غذا خوردنت بهتر شده جای شکرش باقیه 

این ماه چون نزدیک عید بودیم اکثرا واسه خرید رفتیم بیرون که حالا عکساشو برات می زارم ...
این عکس خوشگل مربوط به روز یه که رفته بودیم خونه مامانی اینا و شما چون تازه راه افتاده بودی خیلی ذوق داشتی
واسه راه رفتن ...

این هم یسنا خانوم تو روز راهپیمایی 22 بهمن ...

چی کار می کنی خوشگل خانوم ....


یه شب سرد زمستونی با یسنای سوار بر سرسره ...


یسنا و حلما بغل خاله مرجان ...

اینم یسنا خانوم تو لباس خوشگلی که همسایه ی مامانی اینا برای عیدش بافته ....

فدای بغضت بشم من ...

یسنا و ایمان ....

اینم سلفی یسنا و ایمان . با اینکه کمی تار بود ولی چون خیلی بامزه بود حیف بود نزارم ...

اینم یسنا تو خونه ای که بابا براش خریده ....



یسنا و پاساژ گردی ....



این عکس هم خیلی جالبه تو هر دستت دو تا رنگارنگ و یدونه هم تو دهنت 




15 ماهگی فرشته ی نازم 





